حسن حسن زاده آملى
10
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
خمع و طبس و شيذمان و اوس باشد نام گرگ فرض و عجوة نام خرما شرق و شارق نام خور « 1 » بزة جامه ستر پرده رقعة پاره رث كهن * خيط رشته ابرة سوزن دان بطانة آستر « 2 » هدنة « 3 » صلح و حرب جنگ و يوم روز و ليل شب * غيظ خشم و ضحك خنده حكة خارش نقبة گر « 4 » زبرة دان يكپاره آهن كسرة « 5 » دان يكپاره نان * جذوة « 6 » دان يكپاره آتش فلذة يكپاره جگر « 7 » حبر آمد چه ؟ سياهى « 8 » محبرة « 9 » آمد دوات دمع رادان آب چشم و چون ممر باشد گذر القطعة الرابعة فى بحر المجتث المثمن المخبون المقصور زهى طراوت رويت گل هميشه بهار قد تو در چمن حسن سرو خوش رفتار مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان * بگوى مجتث و اين بحر را بكن تكرار فريس چنبر « 10 » و كم آستين و سب دستار « 11 » * چو ذيل دامن جامعه است و تكة بند ازار « 12 » قطاب جيب « 13 » و سراويل ازار و خف موزه « 14 » عتاد سازره « 15 » و جسر « 16 » پل زمام مهار « 17 »
--> ( 1 ) يعنى خورشيد ( 2 ) الظهارة ابره دان و البطانة آسترخ ل ( 3 ) يعنى آشتى كردن و صلح نيز عربيست بنابر شهرت تفسيربان شده ( 4 ) مرضى است سوداوى كه جوشش و خارش بسيار توليد مىكند ( 5 ) پاره از هر چيز و تخصيص آن بنان ضرورت شعرى است ( 6 ) بكسر و ضم جيم نيز جائز است ( 7 ) فلذة نيز پاره از هر چيز و تخصيص براى ضرورتست ( 8 ) يعنى مركب ( 9 ) محبرة و محبرة نيز صحيح است ( 10 ) چنبر فارسى است يعنى حلقه چوبى كه حمالان بر سر ريسمان بندند و معانى ديگر نيز دارد كه در اينجا مراد نيست ( 11 ) بر وزن رفتار فارسى است يعنى عمامه و منديلى كه بسر بندند ( 12 ) ازار فارسى است يعنى شلوار پس تكه بند شلوار باشد ( 13 ) گريبان جامه و جيب عربيست از جهت شهرت تفسير به او شد ( 14 ) موزه چو روزه چكمه معروف برهان جامع ( 15 ) يعنى چيزى از مال و لوازم براى سفر مهيا نمودن ( 16 ) بفتح جيم نيز صحيحست ( 17 ) مهار بفتح اول بر وزن بهار چوبى را گويند كه در بينى شتر كنند و ريسمانى بر آن بندند ( برهان قاطع و جامع ) و لكن صحيح آن بكسر ميم است چون كتاب و نيز عربى مىباشد نه فارسى چنان كه از ظاهر آن دو كتاب مستفاد است و شارح طالقانى گفته زمام و مهار هر دو عربيست بمعنى ريسمانيكه بسته شود بر چوب يا حلقه كه در استخوان بينى شتر خراسانى كنند و اين معنى درست است چنان كه در قاموس تصريح بان شده